الهی نامه علامه حسن زاده آملی
الهی به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده
الهی سالیانی می پنداشتم که ما حافظ دین توایم ((استغفرک اللهم)). در این لیله الرغائب 1390 فهمیدم که دین تو حافظ ما است ((احمدک اللهم))
الهی ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای
الهی چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم
الهی از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام از انس و جان شرمنده ام حتی از روی شیطان شرمنده ام که همه در کار خود استوارند و این سست عهد ناپایدار
الهی عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد؟
الهی آن خواهم که هیچ نخواهم
الهی ما را یارای دیدن خورشید نیست دم از دیدار خورشید آفرین چون زنیم؟!
الهی همه آرامش خواهند و حسن بی تابی همه سامان خواهند و حسن بی سامانی
الهی از نماز و روزه ام توبه کردم به حق اهل نماز و روزه ات توبه این نا اهل را بپذیر !
الهی آن که از خوردن و خوابیدن شرم دارد از دیگر امور چه گوید
الهی در ذات خودم متحیرم تا چه رسد در ذات تو
الهی روزم را چون شبم روحانی گردان و شبم را چون روز نورانی!
|
الهی همه از گناه توبه می کنند و حسن را از خودش توبه ده! الهی انگشتری سلیمانی ام دادی انگشت سلیمانی ام ده ! الهی اگر ستارالعیوب نبودی ما از رسوایی چه می کردیم؟ الهی علمم موجب ازدیاد حیرتم شده است ای علم محض و نور مطلق بر حیرتم بیفزا ! الهی هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانی ام بیفزا ! |
|
الهی اگر از من پرسند کیستی چه گویم؟ الهی داغ دل را نه زبان تواند تقریر کند و نه قلم یارد به تحریر رساند الحمدالله که دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است. الهی راز دل نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر. الهی چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بی هوش است. الهی وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم!
الهی چگونه نشناختمت که شناختمت و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت. الهی رجب بگذشت و ما از خود نگذشتیم تو از ما بگذر! الهی همه گویند خدا کو حسن گوید جز خدا کو! الهی اگر تقسیم شود به من بیش از آن که دادی نمی رسد ((فلک الحمد)) الهی همه سر آسوده خواهند و حسن دل آسوده
|